رویت     این     یار

مرا یاری هست در این دیار . چنان زیبا و چنان با وقار . که هر کس بیند رویت این یار . به لختی شود بر او گرفتار . صدایش خوش و نوای هر تار . هر کس که شنید بگفت به اسرار . که مجنون منم بخوان تو ای سار . با آواز تو دل گیرد قرار . همی رقص کن که عشق است بی کار . ز دنیا دیده ام چنان من آزار . که با تو بودن آرامش است یار . رهایم نکن در این ، آشفته بازار . که باز من باشم و این دل بی یار . که کز کرده است کنج هر دیوار .

هستی

روزگار گذشته که مطالعه میکردم بر حسب اتفاق به جمله ای بر خورد کردم که قابل هضم نبود در آن جمله چنین توصیفی شده بود به درختی که خشک است میشود دوباره زندگی بخشید سالها گذشت و امروز که حادثه ای خوش در زندگیم رخ داد آن را به خاطر آوردم وخود را مانند آن درخت خشک یافتم که دیگر هیچ شاخه و برگی ندارد و هیچ کس هم زیر سایه اش نمی نشیند همه چیز از دست رفته میدیدم که ناگهان هستی با تمام وجود عاطفه را به من بخشید و رغبتم به زندگی دو چندان گشت از خالق هستی میخواهم که هر چه خواهان است بر او روا دارد چون او بود که به این جسم بی جان دوباره جان بخشید

 ای   یار   من  ،  ای   نازنین

ای یار ، من ای نازنین ؟؟ مستیم ما روی زمین ؟؟ جانا پریشان گشته ام ؟؟ بی دین و ایمان گشته ام ؟؟ بر من نظر کن ساربان ؟؟ دادم رود تا آسمان ؟؟ کی میرسد این کاروان ؟؟ بر محفلی ، چون عاشقان ؟؟ مست و هراسان میشویم ؟؟ بی دین و ایمان میشویم ؟؟ با عاشقان ما در خفا ؟؟ چون میرویم سوی جفا ؟؟ مکری کنیم ما بر گناه ؟؟ ای ساربان ، ای بی پناه ؟؟

رخ    بنما

شاهی هست در دو جهان . که مطلق است و لامکان . در مسجد و دیر مغان . من در پی یش ، او بی نشان . هر چه هست در این جهان و آن جهان . او صاحب است ما مهمان . شکر گوییم نعمت او ، هر دمی بعد از اذان یا بی اذان . در هر زمان و هر مکان . او هست و ما غافل از آن . ما ظالم و او مهربان . ذکرش دوای دردمان . ای خالق بخشنده جان . بی تو شدم بی سامان . بشکن تو عهد و پیمان . رخ بنما بر جانمان . در مسجد و دیرمغان. تو خالقی ما انسان .

ساقی

ساقی بهشت است در برم .دست خدا چون بر سرم .او همه جا من در زمین . بی او چگونه سر برم . در صومعه ما هم زبان . با راهزنان دین و جان . راهی بده بر ما نشان . گم گشته ایم در این زمان . ما را ببر از این مکان . یا سوی خود یا شهرمان . ای خالق هفت آسمان . خرده نگیر بر حرفمان . ما غرق گشتیم در گناه . جز تو نداریم ما پناه . لطفی بکن در حق ما . ای خالق بر حق ما . من پستم یا که فقیر . تو قاضی و من چون اسیر . حکمی بده بر این حقیر . که زنده باش یا که بمیر .