عشق  نو   رسیده

ای عشق نو رسیده ام . چون گل رنگ پریده ام . بس که تو را ندیده ام . من مرگ را چشیده ام . با نیش تو در این زمین ، آرام من خوابیده ام . گویا مثال تو قشنگ ، در این جهان ندیده ام .

  دوران    مدرسه    ابتدایی

برگ برگ زندگیم چه بسیار حرفهای ناگفته دارد که خود نیز از یادآوری آنها عاجز و سخت خاطرم آزرده میشود در دوران ابتدایی همیشه باید جیبهایم پر از نقل و نبات میشد تا عازم مدرسه شوم و درس که راه رسیدن به آرزوهای آینده بود دشمن درجه یک خود می پنداشتم با نفرتی غیر قابل وصف ؟ هنوز کتک معلمها که جای اینکه به چشم فرزند خود به من و دیگران جهت تربیت بنگرند به یاد دارم چه دردناک بود وقتی آخ میگفتم و آن بی انصافها با خلق و خویی که از انسانیت به دور بود ضربه ای دیگر بر دستان ظریفم روا می داشتند بدون آنکه به ناله پر از دردم که میکشم توجهی داشته باشند نمیدانم شاید هم مشکلات خانوادگی باعث این رفتار ناشایست آنها با دانش آموز میشد ، شاید هم اصلا احساسی نداشتند و شاید هم حق با آنها بود