ساقی
ساقی بهشت است در برم
.دست خدا چون بر سرم
.او همه جا من در زمین .
بی او چگونه سر برم .
در صومعه ما هم زبان .
با راهزنان دین و جان .
راهی بده بر ما نشان .
گم گشته ایم در این زمان .
ما را ببر از این مکان .
یا سوی خود یا شهرمان .
ای خالق هفت آسمان .
خرده نگیر بر حرفمان .
ما غرق گشتیم در گناه .
جز تو نداریم ما پناه .
لطفی بکن در حق ما .
ای خالق بر حق ما .
من پستم یا که فقیر .
تو قاضی و من چون اسیر .
حکمی بده بر این حقیر .
که زنده باش یا که بمیر
.
+ نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:42 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا