رخ بنما
شاهی هست در دو جهان .
که مطلق است و لامکان .
در مسجد و دیر مغان .
من در پی یش ، او بی نشان .
هر چه هست در این جهان و آن جهان .
او صاحب است ما مهمان .
شکر گوییم نعمت او ، هر دمی بعد از اذان یا بی اذان .
در هر زمان و هر مکان .
او هست و ما غافل از آن .
ما ظالم و او مهربان .
ذکرش دوای دردمان .
ای خالق بخشنده جان .
بی تو شدم بی سامان .
بشکن تو عهد و پیمان .
رخ بنما بر جانمان .
در مسجد و دیرمغان.
تو خالقی ما انسان .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت 14:31 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا