مرا یاری هست در این دیار . چنان زیبا و چنان با وقار . که هر کس بیند رویت این یار . به لختی شود بر او گرفتار . صدایش خوش و نوای هر تار . هر کس که شنید بگفت به اسرار . که مجنون منم بخوان تو ای سار . با آواز تو دل گیرد قرار . همی رقص کن که عشق است بی کار . ز دنیا دیده ام چنان من آزار . که با تو بودن آرامش است یار . رهایم نکن در این ، آشفته بازار . که باز من باشم و این دل بی یار . که کز کرده است کنج هر دیوار .