دست خاطره بر من رقمی زد تا همراه دلنواز روزگارم سیری بر گذشت ایام داشته باشم کهنه سوار عرش محبت تو بودم اینک پیر و فرسوده ام با دلی که عمر گل داشته و همه گلبرگهایش ریخته و پر چمی که دیگر بر افراشته نیست چه بر سرت آمد که به دنیا با تمام خوبیهایش پشت کردی ما را به جهنم شما نشد کسی دیگر......حال به زندگی خوش بین باش خودت را دریاب و در برابر تقدیر تعظیم کن