دنیای بی رحم !!!!!!!!!!
دل در گرو چشمان تو گذاشتم وقتی
که با نگاهت هستی ام را ربودی !!!!!!!!!!
در آغاز دوستی قراری بین ما گذشت ؟
چه شد حرفهایت ، کذب بود یا فقط می خواستی
مرا مجنون کنی که همیشه جان را فدایت
کنم افسوس که چه روزگاری شده زبانت
حرف مهر و محبت نطق می کند و دلت
گویا در گرو کسی دیگر است ((( چه
دنیای بی رحم ایست ))) که مرا دلخوش
و امیدوار می کنی و قند محبتت را
با دیگری تقسیم
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:2 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا