یاد بود
برگ سبزی از زندگیم را چون تحفه ای ناقابل به رسم یادبود قلمی می گردانم تا هر آنچه که در ذات من میگذرد بر تو پدیدار شود دل من سبک و کوچک است سبک است چون قاصدک که با هر اشاره تو به رقص در می آید و کوچک است به وسعت یک دریا در مقابل اقیانوس چشمانت........اما چه میتوان کرد که در این دریا طوفانی پرتلاطم بنام عشق شکل گرفته که مدام پیش میرود و خود نیز میدانم که هدفی دنبال نمیکند جز نابودی
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:35 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا