برگ سبزی از زندگیم را چون تحفه ای ناقابل به رسم یادبود قلمی می گردانم تا هر آنچه که در ذات من میگذرد بر تو پدیدار شود دل من سبک و کوچک است سبک است چون قاصدک که با هر اشاره تو به رقص در می آید و کوچک است به وسعت یک دریا در مقابل اقیانوس چشمانت........اما چه میتوان کرد که در این دریا طوفانی پرتلاطم بنام عشق شکل گرفته که مدام پیش میرود و خود نیز میدانم که هدفی دنبال نمیکند جز نابودی