رسم آشنایی
ای کسی که رسم آشنایی را از خاطر برده ای و چند وقتی است که مرا با آن ظاهر ساده و متین خویش دیوانه کرده ای دریغ از بی هم زبانی روزهاست که آغوشم از آرزوی دوستی با تو خالیست اما افسوس دل به کسی بسته ام که هرگز به خودم اجازه نمیدادم به او چیزی بگویم نمی دانم شاید هم شرم ! حال دیگر مجال بر بنده تنگ شده است و میخواهم در این واپسین لحظات به آرزوی دیرینه خود جامه عمل بپوشانم این را بخاطر داشته باش که اگر به نامه پر از اندوهم جواب ندهی باز هم تو را دوست دارم و در سکوت دشت قلبم جایی برای شکوفه ای چون تو همیشه خواهد بود
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:54 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا