چگونه چند سخنی بگویم از دردها ، از غمها و از غربتی که نصیب من شده است آیا میدانی که من گوشه نشین حصار دلتنگی ام اشکهایم شکوفه ها را آب می دهد غنچه های تازه اما دلشکسته به بار می آورد در این خاک سیاه در این دتیای تباهی حقا که بدنبال گمشده ام هستم