الفبای محبت
درد و رنج ، غم و اندوه ، و عشق و هجران اینها همه لغاتی هستند که چون زننجیری به هم پیوسته بر گردن ایام زندگی من آویخته شده و مرا همچون سیه بختی که رنگ خوشی را تجربه نکرده آزار میدهد و در میان ادوار گوناگون بدنبال سایه پر از محبت شما می باشم هنوز برای من سخت است که افتخار این را پیدا کنم که هر روز ضریح چشمان شما را زیارت نمایم ولی چه می توان کرد برای عاشقی چون من طی کردن مسیری طولانی برای رسیدن به آن دریای پر از محبتت بسی دشوار است پس مرا به مثل کسی فرض کن که الفبای محبت را نیاموخته و حال به شما پناه می آورد که درس وفا را به او بیاموزی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 22:14 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا