دوستی
نمی دانم چگونه تصویری از این تیری
که بر قلبم فرو رفته برایت بیان کنم
تیری که نه زهرآگین است و نه عنبر
همه با دوستان خود رفتند و من هنوز
در کنار چشمه ام در انتظار محبت یار
.محبتی که به من جان دوباره خواهد داد
وآن هم چیزی نیست جزدوستی با تو
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 9:29 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا