یادتو
شبی که
خواب در چشمان
من بود به یاد تو
دلم آرام آسود
در آن شبها تو بودی مونس من
در آن دریا تو بودی یونس من
گلویم تیشه آلود است ای داد
تو چون شیرینی و من مثل فرهاد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 12:53 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا