دیر زمانی است که خود را گم کرده ام پیش می روم اما هر آنچه که از پس آن گذشته ام را فراموش می کنم و مانند قاصدکی سرگردان به کوی و برزن سر می کشم تا شاید الهه عشق که سرمنزل مقصود است را بیابم حال که ناله های اندوهم را شنیدی انگار نه انگار لااقل بگذار تا رویایی که در سر دارم به کامم شیرین باشد نه تلخ