ریزمی بینم
آن روزرابه خاطرمی آورم که برصورتم تف انداختی
مگرگناه من چه بودجزاینکه درخم کوچه هاریحان نگاهم را
بدرقه راهت کردم
امااین بدین معنی نبودکه شمابرای من همه چیزوهمه کسی
بهتراست که بدانی تف توراریزمی بینم دربرابر
زخمهای کهنه ام
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:25 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا