شبنم گونه هایم
آنگاه ﮐﻪ ﺍﻣﯿﺪﺭﺍﺩﺭﮐﻮﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺟﺴﺘﻢ
ﭼﻘﺪﺭﻣﻈﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺩﺭﭘﺲ ﺁﻫﻨﮕﯽ ﺩﻟﺘﻨﮓ ....
ﮔﻮﯾﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍﺻﺪﺍﻣﯿﺰﺩ
ﮐﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﺷﺒﻨﻢ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺑﮑﺸﺪ ...
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﻋﻤﺮﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﮐﺸﯿﺪﻭﺷﺒﻨﻢ
ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ....
ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺷﺪﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﯾﮏ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ..
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت 17:29 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا