یغمــــــــــا
قافیه ام را
به یغمابردند،
قلمم راشکستند
ودفترم را.....
اینگونه بود که
در لای واژه هایم،
تاریخ تولدم را از یادم بردند.
خستهام
از شهری که مرا نمیشناسد
و مردمانی
که گذشته ام را دزدیده اند.
به یغمابردند،
قلمم راشکستند
ودفترم را.....
اینگونه بود که
در لای واژه هایم،
تاریخ تولدم را از یادم بردند.
خستهام
از شهری که مرا نمیشناسد
و مردمانی
که گذشته ام را دزدیده اند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت 9:43 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا