اندکی جنوب غربی سرم دچار بیخوابی گشته و درد در گیج گاه بر این حقیر مستولی گشته هر چه کِشتی الفاظ را در مسیر باد و امواج قرار میدهم باز بادبانهای گفتارم الکن میباشند گویی تلاطم امواج محتویات سرم را از مدار راس سرطان به نصف النهار جُدی جابجا کرده اند وگرنه آنگونه که شایسته دلربایم بود در وصف تراوش عشق در وجودم کتابت میکردم که چون اسبی سرکش به هر سو سرک میکشد تا شاید دیدگانش بینا گردد.