در انتظارِ تو،

نفس می نوازم

صدای زوزه باد در دل صخره،

به تصویر می کشد تمام قصه ام را

در کنج خلوتم،

 که تو نیستی،

 

صدای دلنوازی می آمد و گفت چه میخواهی:

دلم پر زد به سوی تو...

گفت ماه است یا ماهی:

گفتم:ماه است به زیبایی ماهی،

خنده ای کرد و گفت؛

صیادی غزالِ تو را صید کرده است،

وقتی در آینه تنهایی ام را می باریدم

کوه هم به تنگ آمد،

 سنگی در برکه وجودم انداختم تا

تصویرش در خیالم برای همیشه مات شود.