التــــــــــیام
سکوت بس است حرفی بزن و دلم رابشکن
که مدتی ست سلولهای خاکستری با درد غریب است
اینگونه میتوانم جذرومد موج اشک
برساحل گونه هایم جاری کنم
بگذار راحت بگریم
بگذار بغض هایم را دوربریزم
بگذار آسمانم رنگ خون بگیرد
بگذار دنیام توباشی
بگذار و دریاب.....
دریاب لحظه های بی تو بودن
دریاب چشمهای همیشه منتظر
دریاب ملوانی که به خشکی می اندیشد
وآنگاه....
دستی برزخمی بکش که خودبرمن بخشیدی
تااین دل شکسته التیام یابد...
@زنده یاد@
علی.م
+ نوشته شده در جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۹۴ ساعت 17:15 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا