رهایی
میخواهم خون گریه کنم اماقطره اشکی
مژگانم رامرطوب نمیکند
میخواهم فریادبکشم اماآه هم ازسینه ام برنمی خیزد
میخواهم بیندیشم
امابه چه چیز؟
تنهاوبی حوصله ازهمه کس وهمه چیز
شایدهم یکسویش رهایی یعنی..........
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ ساعت 12:41 توسط علی ملک میرزایی
|
تنها آرامش خاطری که دارم نوشتن است پس خدا را شاکرم که چراغ خاموش اندیشه من با قلمی کلید میزند و در بیان احساسم هرگز مرا