درد من از تنهایی بود و تنهایی هم یار دل بی آشیانم !!! وقتی که بیان کردم که شما را دوست دارم آنروز خواستم که سیری بر احوال رو به زوال من بیندازی و لحظه به لحظه مصاءب و خوشی که در زندگی بر من گذشته از بر کنی تا بیشتر به تلخی و شخصیت زندگی من پی ببری اما گویی که ضریب هوشی شما در نقطه صفر بی تحرک است و هیچگونه عکس العمل با محبت نسبت به اینکه مرا به آینده امیدوار کند از خود نشان ندادی و من همچنان در وادی تنهایی سکوت پیشه کرده ام دریغا که فکر میکردم در عشق احساس است نه هوس و نه تجارت !!!!!!