به شهر ما گدایی با مسما ؟؟ میان خلق شهر کارش معما ؟؟ به هر جا میرس خود شاه خواند ؟؟ مثلال خر بی پالان ماند ؟؟ بگفتا بر شهر من شهریارم ؟؟ نه تاج و نه تخت نیاید کارم ؟؟ ز روزی ترسم که قارون شوم ؟؟ ز حرص و طمع چو مجنون شوم ؟؟ چو کارم شود ظلم و فساد ؟؟ ز دستم برند به قاضی چو داد ؟؟ به قاضی دهم من چند سکه ؟؟ که پیروز شوم از آن معرکه ؟؟ در این فکر بود به قصری رسید ؟؟ نظری افکند خود را گدا دید ؟؟ گفت خدایا مرا چه ظلمی که گشتم چنین ؟؟ پیشه گدایی در این سرزمین ؟؟ شیطان که در شهر گشته بود بیکار ؟؟ او را طعمه یافت بهر کارزار ؟؟ شکر و درود گفت خدا را بسیار ؟؟ که ز بیکاری گشته ام بیمار ؟؟ چند وقتی شوم مادر گدا ؟؟ نقشه ام گرفت ز او من جدا ؟؟ بگفتاسالها پیش داشتم فرزند ؟؟ حاکم زمان همه بست به بند ؟؟ جدایم کرد از آن دلبندم ؟؟ به یادش گریان هرگز نخندم ؟؟ ندایی آمد ! این گدا نیمه جانم ؟؟ که عمریست در فراقش پریشانم ؟؟ گدا چون حرف پیرزن شنید ؟؟ شکر خدا گفت که مادرش دید ؟؟ گدا گفت مادر روزگار غریب ؟؟ ظلم زیادی بر من کرد نصیب ؟؟ شیطان که او را بیچاره دید ؟؟ به ذهنش بر او بسیار خندید ؟؟ بگفتا بر تو ثروت دهم ؟؟ فراموش کنی روزگار غم ؟؟ مرحمی شود بر دردهایت ؟؟ خدم و حشم بریزم پایت ؟؟ شیطان که نداشت نه جا و مکان ؟؟ عزم سفر کرد سوی بیابان ؟؟ در آنجا ساکن بود پیرمردی ؟؟ کار او چوپانی و دل پر زدردی ؟؟ تمام ثروتش صد راس گوسفند ؟؟ نه زن و نه فرزند به دنیا در بند ؟؟ بهر شیطان گشت طعمه دیگر ؟؟ فکر پلیدی آمدش به سر ؟؟ گفت پیرمرد منو فرزند چند روزی مهمانت ؟؟ برس به ما چون عزیزانت ؟؟ مرا پیره زن همیشه بی کس ؟؟ شوهرم مرده غافل ز هوس ؟؟ مرا بی مرد که دیگر صفا نیست ؟؟ گریان گشته ام چون که وفا نیست ؟؟ پیرمرد وسوسه گشت گفت پیرزن ؟؟ چه مهرت کنم تا یارم شوی ؟؟ تا لحظه مرگ غمخوارم شوی ؟؟ گفت نیمی ز گوسفندانت قسمت فرزندم ؟؟ که تا لحظه مرگ به تو دلبندم ؟؟ چوپان با گله گوسفند خود به شهر رفت تا تبدیل به پول کند و آرزوهایش را جامه عمل بپوشاند و پیرمرد هم خواست که با همسرش خوش باشد که جن در مقابل خود دید ثروت از دستش رفت و با شیطان دمخور شدن باعث مرگش شد شیطان در این بین به شهر رفت و گفت که گدا مرتکب قتل و دزدی شده وگدا توسط مردم به سرنوشت بدی دچار شد